خیال ..
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

بهشت همین دنیاست وقتی تو اینجایی ...


 
خشــــم ..
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

دلم داره می ترکه لعنتی ..


 
سئوال؟!!
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی:

اومدم چیزی بنویسم ولی ..

خودم و نوشته هام دیگه بیش از اندازه بیخود شدیم. حتی از نوشتن دلنگرانی هام که بخش جداناپذیر زندگیم هستند هم حوصله ام سر می ره ..

میشه از شر خودم و افکارم خلاص شم خدا؟ آخه من از جون خودم و بقیه چی می خوام؟ چیزی هم هست که بتونه منو خوشحال کنه؟ مثلاً بگن بیا این خداوندگار و اینم تو و اینم هر چیز که آرزوشو داشتی، بعدش چی؟ اونموقع قراره چی بشه؟!! .. خیلی چیزا، نه؟ منم همین فکر رو می کنم! 


 
تغییر ..
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠  کلمات کلیدی:

تغییر کردم. آره من عوض شدم. خداوندگار رفت سفر. سه روز. ولی دلم براش تنگ نشد. دوسش دارم ولی دیگه دلم براش تاپ تاپ نمی زنه. این تغییر رو دوست ندارم. شاید جواب دعاهامو دارم این جوری می گیرم. زیاد دعوا می کنیم ولی نمی دونم چرا دیگه خیلی ناراحت نمی شم. بی رگ شدم. برام مهم نیست یک ساعت بعد آشتی کنیم یا دو روز بعد. نمی دونم چی شده ..


 
زِر زِر نامه ..
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  کلمات کلیدی:

دیروز تو مسیرم به خونه داشتم به این فکر می کردم که در کل من خیلی زِر می زنم. قابل توجه اینکه زِر زدن با پر حرفی تفاوت زیادی داره چون که من کلاً زیاد حرف نمی زنم ولی وقتی دهنم رو باز می کنم می رینم...


 
← صفحه بعد